|
حسرت............ ۳۶۵ حسرت را به دوش می کشم.. وهنوز رنگ سال گذشته را دارد هر روزم ! مگه کالی آرزوهای من چه قدر بود که....؟!!!!!!!!
باشه ....قبول... دفتر دلتنگی هایم را پاره پاره خواهم کرد و تمامی شعر های نمناکش را به آتش خواهم کشید اما دروغی بیش نیست .................... که بگویم دیگر دلم برایت تنگ نخواهد شد............
قلبم را به انجماد کشیدی و اینک دیگر زندگی در درونم ایستاده..... به انتها نزدیکم ...... ـــــــــــــــــــــــــــــــــ شتاب کن ــــــــــــــــــــــــــــــ
دهانم را از آتش پر می کنم تا بسوزد حرف هایم و صدایم. . قلبم . جسمم . روحم خاکستر شد….. بگذار حرف هایم نیز خاکستر شوند..... بگذار صدایم در گلو خاکستر شود...... قلبم را… صدایم را… بودنم را …. به سکوت محکوم می کنند. روزی خواهد آمد که براین پیکرمحکوم به سکوت مهرخاموشی زنم آن روز است که حرف هایم شنیده می شوند چشم هایم می خندند و صدایم فریاد می شود . من در آرامش غرق می شوم و آنها محکوم می شوند به سکوت ..................................................................
آن قدرازحرف لبریزم که دیگرتنها .. سکوت .. آرامم می کند ..........................................................
دلم دلم می خواد پرواز کنم دلم فقط فقط پرواز می خواد. ازاین دنیا و آدمای مسخرش از این همه سیاهی ازاین همه بی رنگی از تو از خودم از همه خسته شدم از این همه راه که به بیراه میره می خوام فرار کنم دستات مال خودت ..... دلم مال خودم....... پر پروازم نبودی...... تنهایی می پرم... اگه راهی باشه تو آسمون ..... ای که تلخی هات واسم تمومی نداره ........ خدانگهدار........
برای روزمیلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگرتو به فکرهدیه ای ارزنده هستی من و با خود ببرتا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین بشه بی توغم فرسودن من. ........................
دوستت دارم........ کاش باور می کردی .......................................................... دوستم نداری کاش باور می کردم
هوس کوچ به سرم زده شایدم هجرت نمی دانم از این بی دلی ها خسته شدم دستانم را به دستان هیچکس می سپارم و با درختان درد دل می کنم دیوانگی هم عالمی دارد…….
دوباره خزون اومد، نم نم بارون می زنه تو صورتم بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیونتم رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز.... .................................. دستای کی و گرفتی زیر بارونای پائیز .................................. می خوام این جا با تو باشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره .....................................................
من این جا......تو آنجا من تنها...... تو تنها آنجا را نمی دانم اما..... این جا فصل ، فصل سرماست
دلتنگی....!!! واژه ای که در آغوشم می گیره، وقتی که صبح چشام و باز می کنم تا وقتی که شب میشه و می خوابم. به همین سادگی می شه نوشت..... دلتنگی/ دل تنگ / دلتنگتم یا دل کوچیکم به اندازه همه دنیا برات تنگ شده اما به همین سادگی می تونی بفهمی این حقیقت پر درد و..؟؟
خدا جون سلام.
جای پاهات و تو جاده زندگیم می بینم اما چرا رد پاهات پشت به منه؟ مگه من چی کار کردم؟ خدایا خسته شدم... این تن دیگه نمی کشه... آخه من که جز تو کسی و ندارم. چرا کمکم نمی کنی ؟؟؟
|
About![]()
شعر واره هایم برای تو......
Home
|